اگر یادتان باشد، در مطلب «خودکنترلی (خودمهاری)، عامل اصلی موفقیت (Self-Control)» (که اگر نخوانده اید، ابتدا آن را بخوانید) گفته بودم که اگر از بخش خودمهاری مغز خود استفاده نکنید، کوچک تر و ناتوان تر می شود و در برابر طغیان های بخش طغیان گر مغز شکست می خورد. یکی از ابهاماتی که برای یکی از دوستان وجود داشت این بود که نمی توانست باور کند که بخشی از مغز به خاطر استفاده کردن یا نکردن، کوچک یا بزرگ شود!
اثبات این موضوع، خود، نکات جالبی دارد:
اگر مقاله Evolution of Fish (سیر تکاملی ماهی) در ویکی پدیا را مطالعه کنید متوجه می شوید که یک نظریه این است که ماهی ها ابتدا در خشکی زندگی می کرده اند و پا داشته اند، اما به مرور که وارد آب ها شده اند، در نسل های بعدی پاهایشان به باله تبدیل شده است:

دلیل این تغییر مشخص است، نه؟ چرا پاها را از دست داده اند؟ چون نیازی به آن ها نداشته اند و از آن ها استفاده نمی کرده اند.
دانشمندان معتقدند انگشت کوچک پای انسان ها به مرور در نسل های آینده تولید نخواهد نشد! دلیلش مشخص است، نه؟ چون این انگشت برای انسان هیچ کاربردی ندارد! (و چه بسا مزاحم هست! چند بار این انگشت شما به پایه های تخت و... گیر کرده و حتی شکستگی انگشت کوچک پا از چیزهای بسیار جستجوشده در اینترنت است!)
من به عنوان کسی که حدود ۱۵ سال است در شبانه روز چندین ساعت به کامپیوتر و کتاب نگاه می کنم، نمونه ی انسان هایی هستم که چشمشان دوربینی را از دست داده. یعنی من متون در فاصله بیشتر از ۶۰ سانتی متر (یا حتی کمتر از آن!!) را تار می بینم! می دانید چرا؟ چون چشم انسان طی سال ها فهمیده شخصی مثل من چندان به دوربینی نیاز ندارد چون از آن استفاده نشده، پس آن ویژگی را دیگر حذف کرده! به همین دلیل است که می گویند در حین مطالعه یا کار با کامپیوتر، هر ۲۰ دقیقه یک بار چند دقیقه به یک شیئ در فاصله دور نگاه کنید... (این در حد یک ایده است اما من اگر بخواهم مثلاً دوربینی چشمم را دوباره بازیابی کنم، باید شغلی انتخاب کنم که مجبور باشم فاصله های دور را دائم و برای چند ساعت در روز نگاه کنم...)
اصلاً احساس می کنم این ابهامی که مطرح کردم (یعنی اگر از بخش خودمهاری مغز خود که همانا کنترل کننده ی شما در برابر طغیان های خطرناک بخش طغیان گر مغز شماست استفاده نکنید، کوچک تر می شود و برعکس، بخش طغیان گر بزرگ تر خواهد شد)، نیازی به دفاع ندارد! بیشتر می خواستم این نکات بالا را مطرح کنم. چرا نیاز به دفاع ندارد؟ چون همه ما می دانیم که کسی که بسکتبال باز می کند به مرور قدش بسیار کشیده می شود! چرا؟ چون بدن می بیند به این ویژگی نیاز دارد و از قد زیاد استفاده می کند. همه ما می بینیم که کسی که زیاد راه می رود (به خصوص پابرهنه) پایش بزرگ تر می شود. چرا؟ چون از پایش زیاد استفاده می کند. همه ما می بینیم که یک والیبالیست دست های پهن تر و قوی تری دارد. چرا؟ چون از کفِ دستش برای اسپک و... زیاد استفاده کرده...
شما حتماً کارتون جالب Wall-E را دیده اید؟ می دانید که در این کارتون، دیزنی سال ۲۸۰۵ (حدوداً ۸۰۰ سال بعد) را به تصویر می کشد. انسان ها زمین را به زباله دان تبدیل کرده اند و فقط گروهی زنده مانده اند، آن ها هم در یک کشتی فضایی زندگی می کنند... دیزنی (که طبیعتاً می دانید که از روی تخیلات صحبت نمی کند، بلکه می توان گفت همه چیز این نوع کمپانی ها طبق تحقیقات است) معتقد است نسلی از انسان ها که در آن زمان زندگی می کنند، چنین هیکلی خواهند داشت:

خوب به انسان نگاه کنید! (مثل آن Wall-e بیچاره که در این تصویر با چه تعجبی به آن انسان نگاه می کند!)
انسان ها احتمالاً به مرور، پاهایشان را به طور کامل از دست خواهند داد، شکمی بزرگ و کله ای به آن صورت خواهند داشت... (به مغز انسان دقت کنید تا من در انتهای مطلب یک چیز جالب بگویم)
مشخص است، چون مغز داخل جمجمه است و ما نمی بینیم! انسان ها چیزی را که نبینند خیلی سخت قبول می کنند! چه بسا اگر یک اسکنر مغز در خانه داشته باشیم و بعد از گناه ببینیم این بخش از مغز ما کوچک تر شده است، آن وقت شاید (واقعاً «شاید» و نه «حتماً»، چون ما انسان ها به قول سوره فجر، خیلی چیزها را هر چقدر هم که به ما اثبات شود، قبول نمی کنیم، چرا؟ چون «بل یُریدُ الانسانُ لِیَبجُرَ أمامَه». «انسان می خواهد جلوش باز باشد» و هر کاری که خواست انجام دهد، به همین دلیل خیلی چیزها را نمی پذیرد!) آن وقت شاید آن روایت که چندین بار به عنوان ترسناک ترین روایت اشاره کرده ام را قبول می کردیم:
هر گناهی که انسان مرتکب شود بخشی از عقلش از بین می رود و هرگز برنمی گردد!
(هر چند این روایت به همین صورت دست به دست شده، اما ظاهراً دقیقاً به این صورت در روایات نیامده، بلکه داریم: «طَاعَةُ الْهَوَى تُفْسِدُ الْعَقْلَ»؛ «پیروی از هوای نفس عقل را فاسد می کند» اگر جمله بالا یک روایت و صحیح باشد، بخش اول آن که شکی ندارد یعنی از بین می رود اما این «هرگز برنمی گردد» باید از نظر علمی بررسی شود. باید متخصصان این رشته اسکن هایی از مغز انسان ها بعد از انجام گناهان بگیرند و به مرور بررسی کنند که آیا زمانی ممکن است اندازه بخش خودمهاری مغز انسان به حالت قبل از گناه برگردد... البته این نکته هم فراموش نشود که نگاه علمی به خیلی از روایات جالب نیست. وقتی گفته می شود «برنمی گردد» می تواند منظور این باشد که اگر حتی تو بعد از یک گناه، امامزاده هم شوی، دیگر آن امامزاده ای نخواهی بود که قبل از انجام آن گناه می توانست باشد! یعنی به هر حال یک لکه سیاه در روح تو هست و حداقل در ذهن خودت پاک نمی شود...)
جالب است که این بخش از صحبتم که می خواهم بگویم این چند روز در ذهنم آمده بود اما فکر نمی کردم اصلاً درست باشد و نمی خواستم مطرح کنم اما در کمال تعجب در حین جستجو برای یافتن منبع مربوط به حذف انگشت کوچک پا، به یک مطلب رسیدم که شاخ در آوردم!
دقت کنید: به نظر شما ما انسان ها همینطور که پیش می رود، داریم از مغزمان بیشتر استفاده می کنیم یا کمتر؟
- ما هر روز می بینیم که کسی که معتاد می شود، زندگی و همه چیزش نابود می شود، آمار اعتیاد بیشتر می شود یا کمتر؟ قطعاً دارد بیشتر می شود... آیا ما از مغز و عقلمان استفاده می کنیم؟
- ما داریم با چشمان خودمان می بینیم که ماهواره دارد زندگی ها را یکی یکی نابود می کند (من در این چند مهمانی که در عید رفتم، فقط چند ثانیه آن هم به خاطر اینکه یکی از مهمان ها، کانال را عوض کرد و بدش هم نیامد کمی روی آن کانال بماند، کانال GEM ماهواره را دیدم. از آن روز هر چقدر من با خودم فکر می کنم که آیا واقعاً پدر این خانواده می نشیند کنار دو پسرش که در سنین نوجوانی هستند و این صحنه ها را حتی برای چند ثانیه می بیند، یا اصلاً هر کدامشان در خلوت خود این کانال ها را می بینند، باورم نمی شود! حالا آن پدر، مدرک ارشد دارد!! یعنی واقعاً وقتی می گویند یک خانواده ماهواره دارد یعنی یکی از این کانال ها را می بیند؟) حالا استفاده از ماهواره دارد کمتر می شود یا بیشتر؟ آیا ما از مغز و عقلمان استفاده می کنیم؟ (اصلاً من گاهی فکر می کنم کسی که حتی ماهواره در منزلشان باشد، هر چند که هیچ کدامشان کانال های آن را نگاه نکنند، باز به هر حال، همین که ذهنشان برود سمت آن خودش تخریب عقل است. من، یک خانه عالی را زیر نظر داشتم و حتی هنوز هم دارم که بخرم، رو به پارک، طبقه دوم، با فضای عالی... وقتی خانه در حال ساخت بود، رفتم از طبقه دوم بیرون را نگاه کردم، دیدم ای وای! یک دختر و پسر روی صندلی پارک نشسته اند... به صاحبخانه گفتم تا امروز این خانه گزینه اول من بود اما وقتی از پنجره بیرون را نگاه کردم، رفت ته لیست! گفت چطور؟ گفتم: فردا فرزند من می خواهد برای لذت بردن از فضای پارک از پنجره بیرون را نگاه کند، همین که ببیند یک دختر و پسر روی این صندلی نشسته اند یک لحظه ذهنش به جایی که دوست ندارم پرت می شود! خودش هم قبول کرد و گفت بله، اتفاقاً من چند روز پیش یک صحنه دیدم که می خواستم زنگ بزنم به پلیس... بعد گفت خوب اینجا پرده می خورد یا طوری پنجره ها را درست می کنیم که تا پنجره باز نشود بیرون مشخص نباشد، گفتم: همین که فرزند من به این فکر کند که پشت این پرده یا این پنجره ممکن است یک دختر و پسر کنار هم نشسته باشند، برای خانواده ما خطرناک است! حالا به خدا اصلاً نمی توانم حضور ماهواره در منزل را حتی در ذهن متصور شوم! اگر یکی بگوید آن دستگاه که در خانه فلانی بود ماهواره بود، می گویم نه، بعید می دانم، به احتمال زیاد Xbox بود!!! مگر آن ها عقل ندارند که ماهواره داشته باشند!؟ ما شبکه های تلویزیون صدا و سیما را به روی خودمان تحریم کرده ایم حالا...)
- ما داریم می بینیم غرب پر است از فساد! نمی دانم می توانید تصور کنید یک فرزند مثل استیو جابز، با آن همه موفقیت، اصلاً نمی داند پدرش کیست!؟ غرب و شرق عالم پر شده از بچه هایی که «فرزند زنا» (فرزند متولد شده از یک هوس خیابانی یا کاواره ای) هستند! غرب دارد به زمان قوم لوط (که همجنس بازان مشهور تاریخ بودند) برمی گردد! آن وقت هر کجا بنشینیم می گوییم: غربی ها را ببین، بدون دین چقدر راحت زندگی می کنند! چقدر پیشرفت کرده اند!؟... لعنت به آن پیشرفتی که باعث شود یک فرزند، پدر نداشته باشد و نداند پدرش کدام یک از آن مردهایی است که با مادرش رابطه داشته!! می توانید یک لحظه این صحنه را تصور کنید که خودتان ندانید پدرتان کدامیک از آن هوس بازهای مستِ سر کوچه است؟ آن وقت غرب، پیشرفت کرده؟ آیا ما از مغز و عقلمان استفاده می کنیم؟
- ما داریم هر روز می بینیم که مال حرام چه نکبتی برای زندگی به پیش می آورد. حالا هر روز بیشتر درگیر وام می شویم و عجبا که وام می گیریم بعد می گذاریم در یک حساب دیگر، سودش را می دهیم قسط وام! (چیزی که صد در صد ربا و حرام اعلام شده و من تعجب می کنم که بعضی دوستانم اصلاً این جزئی از ترفندهای زندگی شان شده!) ما هر روز می بینیم امثال کرباسچی و شهرام جزایری و بابک زنجانی و ... نهایتاً چه بلایی سرشان آمد و بقیه هم یک به یک می آید، باز می رویم سراغ انواع حرام و خمس و زکات نمی دهیم و هر لحظه که می گذرد داریم به مال حرام مان انباشته می کنیم... آیا ما از مغز و عقلمان استفاده می کنیم؟
- ما هر روز می بینیم که کسانی که مذهبی تر و مؤمن تر هستند (مؤمن واقعی) عاقبت به خیرتر می شوند و زندگی شان شیرین تر و آرزوی ماست، اما هر روز از دین و مذهب و خدا بیشتر فاصله می گیریم! (تازه وقتی عقلمان به اینجا نمی رسد که اگر او که مذهبی تر است و حتی زندگی مادی بهتری دارد، به خاطر این است که دستورات دینش را که بسیاری از آن دستورات، برای موفقیت اقتصادی انسان است، رعایت کرده، می گوییم: او دزد است! نمی گوییم او عقلش را حفظ کرده و بهتر می تواند پردازش کند که کجا سرمایه گذاری کند و ما عقلمان را با گناه زایل کرده ایم و هر روز بر روی تار عنکبوت خانه می سازیم و با بادی خراب می شود و تمام سرمایه مان نابود می شود!)
- ما داریم هر روز می بینیم که به خاطر پرخوری و همه چیزخوری به انواع بیماری گرفتار می شویم و سازمان های بهداشتی فریاد می زنند که بلای عصر حاضر، Over Eating (بیش از اندازه خوردن) است و باز تا خرخره مان می خوریم و همه چیز را بدون آگاهی می خوریم و نمی رویم دنبال اینکه بفهمیم باید چه غذاهایی را با چه ترتیبی و به چه اندازه خورد و یا نخورد... آیا ما از مغز و عقلمان استفاده می کنیم؟
و هزاران نمونه دیگر که ما داریم با چشم می بینیم اما برعکس آن عمل می کنیم. آیا ما از مغز و عقلمان استفاده می کنیم؟
بلاشک ما از مغز و عقلمان کم استفاده می کنیم و همینطور دارد میزان استفاده از آن کمتر می شود.
بفرمایید، پاسخ در این سایت نوشته شده: تغییر شکل انسانها تا سال 3000 میلادی
پیش بینی می شود اگر همینطور پیش برویم، ما انسان ها این شکلی خواهیم شد:

به مغز انسان دقت کنید! آن تصویر از کارتون Wall-E هم که یادتان هست؟
من به این کار ندارم که سال ۳۰۰۰ قرار است این اتفاق بیفتد و من و شما یک نفس راحت بکشیم و بگویید خیالمان راحت شد که به ما ربطی ندارد! من هدفم از آوردن این مطلب (که باور کنید خودم وحشت کرده ام، چون واقعاً فکر نمی کردم این پیش بینی ای که این چند روز در ذهنم بود دقیقاً درست باشد) این است که همان جمله را تکرار کنم: اگر ما از مغز و عقلمان استفاده نکنیم، در طول زندگی مان همینطور کوچک تر می شود... (و فکر می کنم این شکلِ هرمی در تصویر بالا درست است چون بخش طغیان گر که در پایین است بزرگ تر می شود و بخش خودمهاری که در بالا است کوچک تر می شود و بنابراین مغز شکل هرمی به خود می گیرد)
[یک آیه در سوره واقعه هست که انسان وقتی می خواند واقعاً افسوس می خورد: آنجا که انسان ها به سه دسته ی «السابقون» یعنی پیشتازان و «اصحاب الیمین» و «اصحاب الشمال» تقسیم می شوند. وقتی به السابقون می رسد، می گوید «ثلةٌ مِن الاولین و قلیلً مِن الآخرین» یعنی گروهی شان از انسان های اول و عده کمی شان از انسان های آخر هستند. این نشان می دهد انسان هر چه پیش می رود طغیان گرتر می شود و این به همین پدیده اشاره می کند. انسان هایی که پایین مغزشان که محل طغیان است، بزرگ تر از بالای مغزشان که محل خودمهاری است می شود و وای به حال ما :( این قیافه ای که در شکل بالاست چقدر شبیه آن چیزی ست که ما «شیطان» می نامیم!]
به هر حال، این مطلب بیشتر برای خودم بود تا شما، خودم در حین نوشتنش کلی چیزهای عجیب خواندم و از مغزم استفاده کردم. اما هدف اصلی ام از این مطلب این بود که بگویم اگر ما از این مغز، درست استفاده نکنیم، از نظر علمی (و نه از نظر دینی) همینطور کوچک تر می شود. باید دائم از آن کار بکشیم تا بزرگ تر و تواناتر شود و بتواند مسائل را سریع تر و مسائل پیچیده تر را بهتر پردازش کند و از کنار هم قرار دادن آنچه فهمیده ایم نتایج صحیح و انسانی بگیریم و آن وقت می بینیم چقدر حال می دهد مغز انسان خوب پردازش کند و خوب بفهمد!
(توجه: کار کشیدن بیش از حد و ناصحیح از مغز هم خطراتی دارد. همانطور که کار کشیدن ناصحیح از هر عضو بدن خطرناک است. من منظورم این است که کار بکشیم نه اینکه بیش از حد کار بکشیم)
یکی از جملاتی که من خیلی مدیون آن جمله هستم، از زبان دوست عزیزی مطرح شد که زمانی که من حدوداً سیزده چهارده ساله بودم، او حدوداً ۱۸ ساله بود (و در همان سنین هم رفت که طلبه شود و شد و همچنان به ما لطف دارد و الان هم فکر می کنم این مطلب را بخواند:) ). ما تقریباً هر روز با هم می رفتیم نماز جماعت ظهر و در برگشت، در یک نقطه باید از هم جدا می شدیم. با هم قرار گذاشته بودیم که در آن نقطه، هر روز او به من یک جمله به عنوان یادگاری از چیزهایی که بلد است یاد بدهد...
یکی از روزها آن جمله این بود و من آن را به شما یادگاری می دهم: حمید، دائم و با برخورد به هر پدیده ای از خودت بپرس «چرا؟». هر چیزی دیدی یا شنیدی از خودت بپرس «چرا؟ چرا اینطور است؟»
این واقعاً یک پیشنهاد خارق العاده بود! من از آن زمان این جمله دائم در گوشم تکرار می شود! همه اهالی فامیل ما می دانند، هر جمله ای که بگویند، من در ذهنم می پرسم چرا، بعد باید به آن کمی فکر کنم و از آن ها شروع کنم سؤال پرسیدن تا ببینم بالاخره چرا آن طور بوده؟ (خودشان هم بدشان نمی آید، چون می دانند صحبت هایشان می تواند حداقل برای من و شاید برای صدها نفر دیگر مفید باشد و از این مفید بودن لذت می برند)
در همه مسائل، دائم از خودتان بپرسید: «چرا؟»
چه در مسائل علمی و چه در هر مسأله دیگری. حتی در مسائل سیاسی؛ مثلاً در یکی از مهمانی های عید، یکی از اقوام (همان که کانال تلویزیون را به ماهواره عوض کرد) کنار من نشسته بود، گفت: فلانی تلویزیون ما دروغ می گوید، باید ماهواره را گوش کنیم که از واقعیت ها خبردار شویم! هر چند من اصلاً در مورد این مسائل و کلاً در مورد هیچ مسأله ای(!) با افراد صحبت نمی کنم و ترجیح می دهم نقاشی کنم اما چرت و پرت نگویم، اما برایم جالب بود، گفتم: فلانی، مثلاً چند نمونه دروغ تلویزیون را بگو. گفت: یک نفر می گفت هوای اطراف ما همیشه منفی است، تلویزیون اعلام می کند ۵ درجه! من در ذهنم از خودم پرسیدم «چرا؟». به او گفتم: فلانی، فکر می کنی چرا این تفاوت وجود دارد؟ گفت: دروغ می گویند دیگر... گفتم: خوب بیا بررسی کنیم. ایشان کجا زندگی می کردند؟ گفت: در یکی از بخش های شهر اراک. گفتم: خوب، تلویزیون که طبیعتاً دمای بخش آن ها را اعلام نکرده، طبیعتاً هوای شهر اراک را اعلام می کند. خوب، حالا شما خودت در روستاهای اطراف ساوه درس داده ای، می دانی که آنجا خیلی از اوقات یک متر برف می بارد و در ساوه یک بار هم برف نیامده. به نظر تو اگر اخبار استان، دمای ساوه را مثلاً ۱۰ اعلام کند، آن کسی که در قردین ساوه الان جلو خانه شان برف است، می تواند بگوید تلویزیون دارد دروغ می گوید چون ما در ساوه هستیم و برف جلو خانه مان است؟ اصلاً من و شما مگر می دانیم دمای کلی یک استان را چطور محاسبه و اعلام می کنند که بخواهیم در این زمینه نظر بدهیم؟
اینجا که قانع شد، گفت: اصلاً تو یک خبر را در شبکه فارسی خودمان ببین، بعد بزن شبکه Press TV ببین همان خبر را یک طور دیگر اعلام می کند. (من خودم چون مشتری Press TV هستم، این را دیده بودم و قبلاً از خودم پرسیده بودم «چرا؟» و جوابش را هم گرفته بودم) به او گفتم: خوب، بیا از خودمان بپرسیم «چرا؟». به نظر تو وقتی هر دوی شبکه ها مال خودمان است، چرا باید شبکه فارسی زبان ما خبر را یک طور بگوید (مثلاً در شبکه فارسی می گوید در فلان شهر اروپایی بمب گذاری شد) اما در شبکه انگلیسی طور دیگری بگوید؟ (همان خبر مثلاً در شبکه پرس .تی.وی اینطور کامل می شود: «بمب گذار یک مسلمان عربستانی تبار بود» در حالی که در شبکه فارسی اشاره ای به مسلمان بودن یا عربستانی بودن آن نمی شود) الان شما از خودتان بپرسید: چرا؟
او که ذهنش عادت کرده بود که هر چه بخش طغیان گر مغزش گفت گوش کند، گفت: خوب، مشخص است می خواهند مردم حقایق را نفهمند! گفتم: خوب، اگر حتی حرف تو درست باشد، بیا باز از خودمان بپرسیم «چرا؟ چرا صدا و سیما نمی خواهد برخی حقایق را مردم بفهمند؟».
او نتوانست جوابی بگوید اما، من گفتم: فلانی، به نظر تو اگر مثلاً در این خبر در شبکه اول که همه می بینند اشاره کند که آن بمب گذار یک مسلمان عربستانی بود، آن نوجوان و جوان و یا آن کسی که سواد و قدرت درک کافی ندارد، با شنیدن این خبر چه چیزی به ذهنش خطور می کند؟ ۱- مسلمان بودن برابر است با بمب گذاری! (اما آیا واقعاً به نظر تو اینطور است؟ اسلام به من و تو این ها را یاد داده؟ یا اسلام عربستانی این ها را یاد داده؟ آیا آن شخص با آن تحصیلات می تواند عربستانی بودن را از مسلمان بودن جدا کند که به چنین نتیجه خطرناکی نرسد؟) ۲- کینه ناصحیح نسبت به عربستان. (نتیجه این کینه چه می شود؟ نتیجه اش این می شود که افرادی که نمی توانند خودشان را کنترل کنند، فردا می ریزند سفارت عربستان را به آتش می کشند و خودشان و یک ملت را به دردسر می اندازند در حالی که ما با حرف خوش داشتیم و داریم امثال عربستان را نابود می کنیم) و چندین و چند نتیجه غلط دیگر که فعلاً فرصت توضیح نیست.
اما چرا در شبکه PressTV در اخبار انگلیسی، این خبر را کامل می گوید؟ پاسخ: این دقیقاً مثل آن زبان زرگری است که مادرها برای اینکه بچه ها متوجه نشوند (و صلاح است که متوجه نشوند)، با بزرگ ترها صحبت می کنند... شبکه پرس.تی.وی را هر کسی متوجه نمی شود. چه کسی متوجه می شود؟ کسی که انگلیسی بلد است. کسی که انگلیسی بلد است یعنی تحصیل کرده است. او (احتمالاً؛ اگر مثل خیلی ها نباشد که مدرک ارشد و بالاتر دارند و نمی توانند) می تواند اخبار را خودش تحلیل کند و نتایج صحیح بگیرد. فردِ تحصیل کرده خودمهارتر است، پس می شود همه چیز را کامل به او گفت اما چون شبکه فارسی را همه افراد با سطوح مختلف گوش می کنند، نمی شود و اصلاً نباید همه چیز را گفت!
مثلاً در آن بمب گذاری در بروکسل، اگر دقت کنید در وسط خرابی ها صدای یک زن ایرانی که مادرش را صدا می کند شنیده می شود اما اخبار در دو سه روز اول این موضوع را پوشاند. بعد که آب ها از آسیاب افتاد، در مجله خبری از خبرنگارمان در بروکسل پرسید: ما در روزهای گذشته برای اینکه در تعطیلات عید، مردم کشورمان دچار نگرانی و اضطراب نشوند، آن صداها را پخش نکردیم، اما آیا واقعاً آن ها ایرانی بودند؟ گفت بله دو نفر ایرانی بین مجروحین هستند...
به آن قوم و خویشمان گفتم: عزیزم، چند کلاس درس در رشته خبرنگاری و یا مرتبط با صدا و سیما خوانده ای؟ گفت: هیچی! گفتم: می دانی چند ده کارشناس خِبره که هر کدام اساتید دانشگاه های برتر کشورند، در پشت صحنه صدا و سیما هستند که تصمیم می گیرند فلان خبر چطور پخش شود یا اصلاً پخش شود یا نشود؟ می دانی فقط چینش اخبار چقدر تخصص می خواهد؟ اینکه بعد از چند خبر سیاسی در مورد کشتار و غیره، یک دفعه یک «خبر نرم» در مورد طبیعت و ... پخش کنند که مخاطب از زندگی سیر نشود و هزاران نکته دیگر؟ حالا فهمیدی چرا تلویزیون ما (که هر چند من معتقدم اخیراً کمی زیادی ولنگ و واز شده) برخی چیزها را باید طور دیگری بگوید؟ (آن وقت برخی افراد به خاطر همین چیزهای مضر که حذف شده می روند ماهواره می خرند که دقیقاً آن مضرهایش را هم ببینند و بشنوند! واقعاً باید خندید و گریه کرد!)
به هر حال، در همه مسائل قبل از پذریش آن، ابتدا از خودمان بپرسیم «چرا؟» و بعد به دلیل آن فکر کنیم. این بهترین تمرین برای استفاده از مغز است.
مثال:
من دکمه باز شدنِ در را روی اف اف زدم، در باز شد، چرا؟ چطور اینطور شد؟
یک مدت است پدر بزرگ ما که سنش بالا رفته، به همه چیز گیر می دهد و می گوید «تاید» دارد! چرا؟ (آیا چشمی که تازه عمل کرده برفکی می بیند)
در شب چهارشنبه سوری همه پول خرج می کنند که صدای ترقه را بشنوند. چرا؟ (از نظر علمی چه اتفاقی در مغز می افتد؟ می شود آن را با یک چیز عقلانی تر جایگزین کرد؟)
وقتی موبایل به بلندگو نزدیک است، نویز می افتد، چرا؟
و خلاصه در همه چیز، بگوییم چرا و فقط کمی به آن فکر کنیم... همین!
راه دیگرش هم تحصیل مداوم است که در این مطلب اشاره کردم: پیشنهاد برای فارغ التحصیلان: در رشته های دیگر تحصیل کنید!
موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند
برچسب:
نویسنده: دانلودی